خط داستانی
کنساکو مورو و پدرش یک مزرعه در ساکودایرا در پای کوههای یاتسوگاتاکه مدیریت میکنند. یک روز کنساکه زنی خودکشیخواه به نام فوکیکو اوزو را نجات میدهد که به داخل آبشار میپرد. در این فرآیند، چشمانش آسیب میبیند و به توکیو برای درمان پزشکی منتقل میشود. در توکیو، کنساکو به دیدن مادرش کانهکو میرود که سالها پیش او را ترک کرده بود. او اکنون صاحب یک کلاب انحصاری است و پسری به نام ایسائو با رئیس شرکت کابه دارد. ایسائو نقشه میکشد تا مزرعه کنساکه را به عنوان بخشی از طرح توسعه زمین با شوهر فوکیکو بدزدد. بدون اینکه بدانند خویشاوند خونی هستند، درگیری آنها بر سر مزرعه شدت میگیرد.