خط داستانی
کارگردان نیل هانیبال که دوربین به دست گرفته است، اندکی بعد از از دست دادن همسر و همراهش در حادثهای غمانگیز، مادرش را به مقابل دوربین میآورد. این روشی است که نیل برای حضور در کنار مادرش انتخاب میکند و راهی برای همنشینی در سوگواری مشترکشان. «شبِی که سقوط کردیم» نگاهی نزدیک و کمیاب به غم به ما میدهد و درست همانند مادر و دختر، فیلم نیز به درون و بیرون از دامنههای درد حرکت میکند. این دو زن در عین فرآیند سوگواری به گشایشهای زندگی نیز میاندیشند و هنگام بازبینی وسایل شوهر، داستان عشقشان به وجود میآید و مادر و دختر پیوندی تازه و محکمتر میسازند. با هم به کشف امکانات تازهای میپردازند که میتواند به آنها امید و اشتیاق به تداوم زندگی بدهد. هرکس که کسی نزدیک به خود را از دست داده باشد، میتواند چیزی از خود را در فیلمهای شاعرانه و حسبرانگیز هانیبال شناسایی کند؛ جایی که مرگ حضور همیشگی دارد اما اجازه ندارد لحظههای درخشش نور را در برابر آنان خاموش کند.