خط داستانی
گوآچو روزی از یک تابستان را در زندگی دو دوست نوجوان، مایکول و داریو روایت میکند که میخواهند از واقعیت خردکننده روزمره خود فرار کنند، دستکم برای یک روز. آنها تا آخرین پول خود را خرج میکنند تا به کوهستان برسند، جایی که با پناه بردن به آرامش و عشق متقابل، موفق میشوند طعم خوشبختی را بچشند. اما به نظر میرسد آزادی چندان در دسترس آنها نیست.