خط داستانی
آریبیل (آری) یک دختر نوجوان با حافظهٔ فراموششده است که در یک کلانشهر خطرناک ویرانشده به نام شهر گمشده گیر افتاده، تنها با لباسهای روی تن و گلوبند قلبی-اش. او با هوگو، پسربچهی بیپناه بسیار بااستعدادِ بیسرپرست، آشنا میشود که بهترین دوست او میشود. در موقعیتی نسبتاً خندهدار، آری نام لارّا را بهکار میبرد چون حافظهٔ واقعیاش را به خاطر ندارد. اتفاقات در دو شهر پایتخت و شهر گمشده رخ میدهد، قبل از سانحه و بعد از سانحه که لارّا حافظهاش را از دست میدهد و به شهر گمشده میافتد. آن دو، لارّا و هوگو، با انواع ماجراها روبهرو میشوند و در نهایت به شهر پرورشگاه میرسند. فاستا، مدیر پرورشگاه، واقعاً شرور است و نقشههای خود را برای لارّا و هوگو دارد.