خط داستانی
سذان بوسه تاجر کوچک برای کار میرود؛ سذان بیسدی، صفحهٔ اول روزنامه را مطالعه نکرده است. نابِندو همسایه اش او را از قتل خونین آگاه میسازد. یک مرد به نام سِبداس مولیک بیسر از دست رفته است. سبدیوت مرکزی مظنون است. سذان ترسیده و چهار سال را به یاد میآورد، هنگامی که در اتاق پتوآتولا لِین، با دوستانش، سه کارد انجام میدادند. موتی درش لو میدهد. سذان به بدنامی اشاره میکند. ناگهان مدهو از کنترل خارج میشود و با نابرده از کلت به جبران اهانتش تهدید میکند... شب، در خانه، سذان بستهای بزرگ بر روی میزش میبیند که فرستنده یا مبدأ آن را نمیشناسد. در همین حال پلیس برای بازپرسی به سذان مراجعه میکند. تا دیرهنگام، سذان با چشمانی باز و رنگپریدگی نگاه میکند. موهایش با فکر کلهپارهٔ سر Sibdas در آن بسته و چشمان سرخ مادو حس میشود...