ناناکا کیریساتو، دانشآموزی شانزده ساله که برای تحصیل و اهدافش در زندگی جدی است، اغلب بهترین دوستش نِنجی ناگی هارا را به خاطر بچهگونه بودنش سرزنش میکند؛ اما روزی بعد از جدال گرمی با نِنجی از پلهها سقوط میکند و دچار صدمه مغزی میشود که ذهن او را به دوران شش سالگی بازمیگرداند. با این وضعیت، پدر ناناکا و نَنجی باید آسیب او را پنهان نگه دارند تا او بتواند زندگی عادی داشته باشد و دوباره به بزرگ شدن بپردازد.