تسوکاسا، دانشآموز دانشگاه، از حملهی شیطانی نجات مییابد، یکی از هزاران خونآشام که میتواند در میان جمع انسانها پنهان شود. آنزایى، ناجی او، نیمی شیطان است که از قدرتهای فراطبیعی خود به عنوان عضوی از یک گروه پلیس سایهنشین که با جرائم مربوط به شیطانها در توکیو سروکار دارد، سوء استفاده میکند. با ادامهٔ مراقبت آنزایى از تسوکاسا، آن دو بهزودی پیوندی ابتدایی ایجاد میکنند—روابطی که آنزایى میترسد قانون آهنینش مبنی بر هرگز نوشیدن خون انسانی را به آزمایش بگذارد.