Storyline
پس از هفتم سپتامبر هزار و نهصد و چهل و سه شمال ایتالیا توسط آلمانی ها اشغال میشود ارتش ایتالیا فرو میریزد و سربازان به کوهستان فرار میکنند تا مقاومت تشکیل دهند. بسیاری از غیرنظامیان نیز چنین میکنند و جاننی دانشجوی ادبیات انگلیسی از جمله آنان است. جاننی از پیوستن به گروههای پارتیزان سر باز میزند و تلاش میکند بخشی از گروههای آبی شود که سربازان عادی سابق هستند اما در هر دو حالت به گروههای پارتیزان فریب میخورد و درمییابد جنگ پارتیزان شاعرانه و صادقانهای که تصور میکرد نیست. در یک نقطه، پارتیزانها Alba را از آلمانیها آزاد میکنند. وقتی شهر دوباره به دست آلمانیها میافتد جاننی با اتوره و پیر فرار میکند. اما یکبهیک، ارتش آلمانی و فاشیستهای ایتالیا پارتیزانها راcaptures میکنند و جاننی زمستان را تنها و منزوی میگذراند. او سپس راهی برای شرکت در یکی از آخرین حملات به تسخیرکنندگان مییابد؛ در واقع دو ماه بعد جنگ به پایان میرسد.